![]() |
![]() |
|
| مایکل جکسون سلطان پاپ |
|
این مصاحبه جدید هستش و من چند تیکشو واستون میذارم . هر وقت قسمت ای دیگشم ترجمه بشه میذارم
سلطان پاپ در مصاحبه ي اخيرش با مجله ي ابوني، گفته است كه اهميتي به اخبار منفي رسانه ها در مورد خودش نميدهد. در اين مصاحبه ي كم سابقه، مايكل گفت كه ميداند به متفاوت بودن شهره است، اما آن را ناديده ميگيرد. "به نظر من، اين ناداني و جهل است. و معمولا بر پايه ي حقيقت شكل نگرفته است. در هر محلي، فردي زندگي ميكند كه سايرين او را نمي بينند، پس در موردش سخن چيني ميكنند." او همچنين گفت كه از زمان انتشار آلبوم انفجاريش، Thriller در سال 1982، تغيير چنداني نكرده است. "آن مايكل احتمالا همين مايكلي هست كه اينجا حضور دارد. من فقط ميخواستم كه اول كارهاي خاصي را به انجام برسانم." "من هميشه حس قوي اي را براي انجام كارهايي در پس ذهنم داشتم. اينكه پدر شوم و فرزندانم را بزرگ كنم. من خيلي از اين كار لذت ميبرم." باوجود فروشي بالاتر از رقم نجومي 750 ميليون قطعه موسيقي در سرتاسر جهان، مايكل ميگويد كه موفقيت هاي او با غم و رنج همراه بوده است. "وقتي در اوج هستيد، وقتي يك پيشگام هستيد، مردم به شما حمله ميكنند. اين ابر ستاره ي 49 ساله، اضافه ميكند كه قصد ندارد در سن 80 سالگي باز هم به خواندن و اجرا ادامه دهد. "نميخواهم روش جيمز برون يا جكي ويلسون را در پيش بگيرم. آنها خودشان را نابود كردند. اي كاش جيمز برون از فعاليتش مي كاست و بيشتر استراحت ميكرد و از حاصل سخت كوشي هاي خود لذت ميبرد." مجله ي ابوني نيز از همكاري كين وست و Will.I.Am با سلطان پاپ خبر ميدهد و وعده ميدهد كه آلبوم جديد مايكل در سال 2008 به بازار عرضه ميگردد. منبع : emjey.com با تشکر از الناز عزیز برای ترجمه |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 3:23 توسط Aileen _ Farnaz |
|
|
مايكل به مجله انگليسي اوكي اجازه داد تا عكسهائي را از اولين پسرش، پرينس مايكل جكسون جونيور منتشر كند. يك مصاحبه با مايكل و دبي همراه با عكسها به چاپ رسيد.
” سلطان پاپ و پرينس كوچكش“
مصاحبه كننده: ميتوني از تولد پسرت براي ما بگي؟ مصاحبه كننده: مايكل، ارتباط بين خودت و دبي را توصيف كن. مايكل: دبي ومن همديگر را به خاطر تمام دلايلي كه شما هيچوقت روي صحنه يا توي عكسها نمي بينين دوست داريم. من اون را به خاطر اينكه انسان زيبا، بي ادعا و بخشنده ايه دوست دارم و اون هم من را به خاطر خودم دوست داره. مصاحبه كننده: دبي احساسات فعلي تو نسبت به مايكل چيه؟ دبي: من حالا اون را حتي بيشتر از زماني كه پسرمون متولد نشده بود، دوست دارم. پدر شدن يه احساس قوي حمايت كردن در اون به وجود آورده. اون خيلي مهربان و قويه. مصاحبه كننده: اسم اين پسر چيه؟ چرا با اين اسم ناميده شده؟ و بيشتر شبيه كدومتونه؟ مايكل: اسمش پرينس مايكل جونيورِ. پدر بزرگم و جدم هر دو اسمشون پرينس بوده. بنابراين ما اين رسم را ادامه داده ايم و حالا سومين پرينس را در خانواده داريم دبي: اون خيلي خوشگله. فكر ميكنم چشمهاي من را داره. مصاحبه كننده: مايكل، در بين تمام دستاوردهاي درخشنده ي زندگيت، پدر بودن چه جايگاهي داره؟ مايكل: كلمات نميتونه اون را توصيف كنه. هيچ معجزه اي توي زندگي وجود نداره كه با تماشاي به دنيا اومدن پسرتون، مقايسه بشه مصاحبه كننده: آيا اين بچه هنوز لبخند نزده يا به يه نحوي به شما دوتا جواب نداده؟ مايكل: اون تمام مدت لبخند ميزنه و وقتي كه براش ميخونم چشمهاش برق ميزنه. اون قطعأ صداي منو ميشناسه. دبي چانه اش را غلغلك ميده و اون نخودي ميخنده مصاحبه كننده: دبي، آيا مايكل پوشكهاي بچه را عوض ميكنه، يا نصف شب بيدار ميشه تا بهش شير بده و يا سهم خودشو از كارهاي خونه انجام ميده؟ دبي: بله، مايكل همه كاري انجام ميده. اون دوست داره در تمام جنبه هاي رسيدگي به بچه درگير باشه. اون يه پدر شگفت آوره. به اون شير ميده، بغلش ميكنه والبته براش ميخونه مصاحبه كننده: دبي تو با مشهورترين انسان روي زمين ازدواج كردي و صاحب فرزند شدي. اين چه اثري روي تو داشته ؟ دبي: من با مردي ازدواج كردم و صاحب فرزند شدم كه هميشه دوستش خواهم داشت و من در اوج دنيا قرار دارم. تنها زماني كه احساس غم ميكنم وقتيه كه چيزهائي را كه هيچوقت نگفته ام، و به من نسبت داده شده، مي بينم و يا وقتي ميشنوم كه كمدين هاي آخرشب در مورد همسرم اينطور مسخره و توهين آميز صحبت ميكنن و چيزهايي ميگن كه حقيقت نداره. 99% مزخرفاتي را كه ميخونين يا ميشنوين باور نكنين. من ميدونم كه ما تحت بازرسي دقيق و فزاينده ي مردم خواهيم بود و من انتظارش را نميكشم ولي ميدونم كه اين هميشه يه قسمت از ازدواج كردن با مايكل خواهد بود مصاحبه كننده: مايكل تو خيلي به ندرت مصاحبه ميكني. اون چيزي كه دوست داري الان به طرفدارانت بگي، چيه؟ مايكل: از تمام شما طرفدارانم به خاطر فهميدن اين موضوع، كه چقدر برام اهميت داره كه در مقابل ديد عموم از خانواده ام محافظت كنم، تشكر ميكنم. من تمام زندگي ام را در تنگ ماهي زندگي كرده ام و ميخوام كه پسرم عادي زندگي كنه. شما در تمام مدت زندگي و كارم از من حمايت ميكرده ايد و حالا شما در بزرگترين شادي من سهيم هستين. دوستتون دارم مصاحبه كننده: مايكل، آرزوهاي تو براي آينده ي پرينس مايكل جونيور چيه؟ مايكل: من ميخوام اون در حالي كه با عشق و خانواده احاطه شده بزرگ بشه تا بهترين تعليم و تربيتي را كه من ميتونم براش تهيه كنم دريافت كنه. تا استعدادش را كشف كنه و پرورش بده. و از منابعش استفاده كنه تا زندگي را براي اونهايي كه از اش خوشبخت تر نيستن، بهتر كنه مصاحبه كننده: آيا تو دبي را از ديدن بچه منع ميكني؟ مايكل: نه، اين كاملأ غلطه. ما از زمان تولد پسرمون مثل يه خانواده با هم بوده ايم. و ما قدر هر لحظه اي را كه مثل يه خانواده زندگي كرديم، ميدونستيم. مصاحبه كننده: مايكل، واكنش خانواده تو به اين تولد چي بود؟ مصاحبه كننده: دبي، احساسات خانواده تو نسبت به مايكل چيه؟ دبي: اونها ديوونه اش هستن. اونها از كشف كردن اينكه مايكل چقدر خون گرم و نابغه است، مشعوف شده بودن. مصاحبه كننده: تو، توانايي هاي مايكل را به عنوان يه پدر چطوري توصيف ميكني؟ دبي: اون خيلي صبوره واحساس حمايت كردن در اون به وجود اومده. اون هيچوقت در انجام كارهاي بچه عجله نميكنه. من افتخار ميكردم كه اون در مقابل پاپاراتزي مسائل خصوصيمون، محكم ايستادگي ميكرد. اون خيلي قويه مصاحبه كننده: مايكل، آيا تو هنوز به خانواده ات نزديك هستي؟ چقدر والدين و خواهران و برادرانت را مي بيني؟ آيا هنوز بچه را نديده اند؟ مايكل: ما هميشه صحبت ميكنيم و يكديگر را مي بينيم. ما اخيرأ يه گردهمايي داشتيم كه همه ي اقوام دور براي اولين بار يكديگر را ملاقات كردن مصاحبه كننده: ما گمان ميكنيم كه مادر خوانده ي بچه ممكنه اليزابت تيلور باشه. چه چيزي تو را مجذوب اليزابت كرده؟ خيلي ها به اين ميگفتن مايكل: اليزابت خيلي از چيزهائي را كه من در زمان بزرگ شدنم در ملأ عام تجربه كردم، مي شناخت. من كلمات كمي ميتونم بگم و يا بعضي وقتها فقط ميتونم آه بكشم و اون ميدونه من چه احساسي دارم. اين شگفت انگيز بود كه يه نفر را كه خيلي خوب من را ميفهميد پيدا كنم. من براش دعا ميكنم. من ميخوام كه اون در شادي تولد پسرم براي سالياني كه در پيش داريم، سهيم باشه مصاحبه كننده: چه نوع هديه هائي براي پرينس مايكل جونيور دريافت كرده اين؟ مايكل: تعدادي هديه ي عالي دريافت كرديم. گنجهاي شگفت انگيز، حيوانهاي پارچه اي، اسباب بازي، از سراسر دنيا. ما ميخوايم از اين فرصت استفاده كنيم و از تمامي طرفداران شگفت آورم كه به ما كمك كردن تا اومدن فرزندمون را به اون خوشامد بگيم، تشكر كنيم مصاحبه كننده: مايكل، توانائي هاي دبي به عنوان يه مادر چيه؟ مايكل: دبي يه زن بسيار قوي و مهربونه. اون يه مادر شگفت آوره. مصاحبه كننده: ميتونيم در آلبوم جديدت، انتظار يه آهنگ در مورد پسرت داشته باشيم؟ مايكل: تولد پسرم براي من از نظر هنري خيلي الهام بخش بوده و در آينده قطعأ يه آهنگ وجود خواهد داشت مصاحبه كننده: و يكي هم در مورد دبي؟ مايكل: هر آهنگي در مورد پسرم بايد در مورد دبي هم باشه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 14:48 توسط Aileen _ Farnaz |
|
|
در مورد جراحي پلاستيك ؟ ـ همه ي هاليوودي ها جراحي پلاستيك داشتن. نميدونم چرا فقط رو من انگشت ميذان خوب، حالا كه اسم ليزا ماري رو آوردي، جايي خوندم كه اون تو يه مصاحبه گفته بود كه تاسف ميخوره چرا از تو صاحب يه پسر نشده و اينكه شايد همين حالا هم دلش بخواد كه ازت يه بچه داشته باشه. آيا اين حقيقت داره؟ يام مياد كه اون موقع ها همچين چيزي ميخواست آيا شما دو تا با هم دوست هستين؟ ليزا دوست داشتنيه. من خيلي دوستش دارم و ما با هم دوستيم. و كي ميدونه فردا چه اتفاقي قراره بيافته. من نميدونم اون الان چه احساسي داره. فقط همين رو ميگم. اون گاهي اوقات به خونه ي من مياد و بچه ها رو ميبينه. ما تلفني با هم حرف ميزنيم و از اين جور كارها. در همين حد. فكر ميكني باز هم ازدواج كني؟ فكر خوبيه. دفعه ي سوم چطوري ممكنه اتفاق بيافته؟ خوب بايد پيش بايد. بايد اون شخص رو ببيني و بگي ”همينه، خودشه“ در مورد هر دو ازدواج قبليت هم همچين حسي داشتي؟ بله البته. دوست داشتي كه هنوزم متاهل بودي؟ بله، دوست داشتم. اما بايد كاري رو كه به صلاحه انجام بدين. چيزي كه قراره اتفاق بيافته، اتفاق مي افته. بايد بهش احترام بذارين.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 2:7 توسط Aileen _ Farnaz |
|
|
خوب امیدوارم واسه این یکی نظرهای بیشتری بدین ... اگه ندین نامید میشما دیگه مصاحبه اوجگل نمیذارم
بيل بلامي: تو، جانت و كليپ «اسكريم»، براي دريافت 11 جايزه كليپ موسيقي ام.تي.وي نامزد شديد و اين در طي دهه اخير اتفاق نيفتاده بود. مايكل: خيلي خيلي باعث افتخاره. و مطمئن هستم كه جانت هم، همچين احساسي داره. ما خيلي سخت روي اين ويدئو كار كرده ايم. توليد كارهايي مثل اين ، دستاورد خيلي مهميه. من خيلي خيلي خوشحال هستم. بيل بلامي: اين فوق العاده است. وقتي كليپ «اسكريم» را ديدم... انرژي خيلي زيادي در اين كليپ وجود داره. شما رفقا درست مثل دو تا ماشين الكتريكي هستين. با هم كار كردن چطوري بود؟ رقصيدن و تمام چيزها... مايكل: عالي بود چون ما عاشق رقصيدن هستيم. و رقصيدن با خواهرم من را به ياد زمانهاي گذشته انداخت. چون به ما اين امكان را داد كه بعضي وقتها به جاي كار كردن؛ وقتمون را با بازي و به طرف همديگه، چيز ميز پرتاب كردن، تلف كنيم و خوش گذشت. ديدن پشت صحنه اش همون قدر سرگرم كننده و لذت بخشه كه ديدن كليپش. بيل بلامي: شما رفقا بايد يه كليپ ديگه براي ما (طرفدارها) بسازين. چون ما عاشقش هستيم، مرد. مايكل: ازت ممنونم (لبخند ميزند) بيل بلامي: وقتي ما ويدئوهاي تو را تماشا ميكنيم، اونها خيلي نوآورانه هستن. مايكل: خيلي زياد. بيل بلامي: ازبين تمام كليپهات، وقتي برميگردي وبه اونها فكر ميكني، كليپ مورد علاقه ي مايكل جكسون چيه؟ مايكل: مورد علاقه؟.... احتمالأ يه چيزي مثل «تريلر و اسموت كريمينال» من يه همچين كارهاي سختي را دوست دارم. ما قصد داريم از اين نوع كارها بيشتر انجام بديم. بيل بلامي: قصد داري كه كارهاي بيشتري از اين نوع انجام بدي؟ مايكل: بله بيل بلامي: آه، بله[با هيجان]... مايكل: من تقريبأ اين كار را نميكنم. من هنرمندي را كه ميخوام با اون كار كنم، انتخاب نميكنم. فكر ميكنم اين يه جوري خود به خود اتفاق ميافته. فكر ميكنم اونها يه چيزي را كه به نظر من جالب مياد، ميسازن و ما روي اون با هم كار ميكنيم. بيل بلامي: دوست داري با كدوميك از هنرمنداني كه هنوز باهاشون كار نكردي، كار كني؟ مايكل: احتمالأ يه نفر مثل «چايكوفسكي» يا «كلود دبوسي» . يه هنرمندي كه ديگه در دسترس نيست. بيل بلامي: بعضي از اونهائي كه روي آلبوم «هيستوري» باهات همكاري كردن، چه كساني بودن؟ مايكل: با «آر.كلي، نوتوريس بيگ، بويزمن» كار كردم. اونها پديده هستن. بيل بلامي: شكيل به من گفت... مايكل: بله «شكيل اُنيل»، البته... اون عالي بود بيل بلامي: اون واقعأ نگران بود، ميدوني، اون نميتونست باور كنه. گفت كه ميخواسته جيغ بزنه. مايكل: اون... اون عالي بود مايكل: بله بيل بلامي: كليپ جديد «يوآرنات الون»، يه آهنگ داره كه توسط «آر.كلي» نوشته و توليد شده. چطوري شد كه شما رفقا با هم ديگه شروع كردين به كار كردن؟ مايكل: اون اين آهنگ را تهيه كرد و من ازش خوشم اومد. در واقع، ما اين يكي را با هم توليد كرديم. اين واقعأ يه آهنگ شگفت انگيزه... «آر.كلي» يه هنرمند شگفت آوره. بيل بلامي: اين آهنگ جدأ زيباست. منظورم اينه كه، دفعه اول كه شنيدمش، فورأ ازش خوشم اومد. ميخوام بگم كه... مايكل: بله، من هميشه بايد دوبار به اون گوش بدم. بيل بلامي: دو بار؟ مايكل: وقتي كه ازش خوشم مياد، ميخوام دوباره گوشش بدم [كليپ «يوآرنات الون» پخش ميشود]
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم شهریور 1386ساعت 18:40 توسط Aileen _ Farnaz |
|
|
عزیزان
توجه شما را به یه مصاحبه ی اوجگل اگه بازم مصاحبه خواستین خوب دیگه حالا مصاحبه شروع میشه...
براي بيشترين مدت مصاحبه، مايكل تنها كسي است كه در فيلم نشان داده ميشود. در قسمتي مايكل روبروي بچه ها مي ايستد، و بعضي از آنها سؤالاتي به زبان انگليسي از او ميپرسند. در طول مصاحبه، مايكل روي يك كاناپه نشسته است. يك ژاكت بيسبال به رنگ قرمز و سياه به تن دارد وكلاه سياهي به سرش گذاشته است. بدون عينك آفتابي و آرايش. مايكل در اين مصاحبه خيلي راحت و آرام به نظر ميرسد و با دستهايش صحبت ميكند و حالات و حركاتش بر موضوعاتي كه در باره ي آنها صحبت ميكند؛ دلالت ميكند. و حالات صورتش نيز نشان دهنده ي احساسات و افكارش است. سؤال: تحت تأثير چه نوع موسيقي اي قرار دارين؟ مايكل: من بيشتر تحت تأثير موسيقي فرهنگهاي مختلف جهان بوده ام. من شخصأ همه نوع موسيقي را مطالعه كرده ام. ميدونين، از آفريقا تا هند و چين و ژاپن و... موسيقي، موسيقيه و هر نوعي كه باشه قشنگه... پس من تحت تأثير تمام انواع موسيقي قرار دارم. سؤال: نظرتون در مورد نژاد پرستي چيه؟ مايكل: اين بيرحميه. زشت و تهديد آميزه و من ازش متنفرم. شماها برادران من هستين [به طرف بچه ها اشاره ميكند]. اينها برادران من هستن. اگه سياه پوست هستين، سفيد پوست هستين، عرب هستين...... ما همه مثل هم هستيم....... من همه ي نژادها را به يه اندازه دوست دارم. [مايكل حالا روبروي بچه ها مي ايستد و كتش را از تنش بيرون مياورد و كلاهش را از سرش برميدارد. پيراهن سياه و شلوار لي به تن دارد. مدل موهايش همانند مدل مويي است كه در كليپ «دي دُنت كِر اِبوت آس» در ”برزيل“، داشت.] سؤال: دختري حدودأ 11 يا 12 ساله سؤالي ميپرسد كه فقط كلمه ي ”عرب“ قابل شنيدن است. مايكل: آيا درسته كه من... چي؟ سؤال: كه عربها را دوست ندارين؟ مايكل: نه اين اصلأ درست نيست. من عربها را دوست دارم. من همه ي مردم دنيا را دوست دارم. اين هم يه نمونه ي درست حسابي از همون داستانهايي است كه مردم در مورد من ميسازن و حقيقت هم نداره. [يك پسر كوچك حدودأ 7 ساله، خودش را معرفي ميكند و ميگويد كه اهل مصر است و سؤالش را مطرح ميكند.] سؤال: آيا ممكنه يه روزي توي مصر كنسرت اجرا كنين؟ مايكل: من عاشق اينم كه توي مصر كنسرت اجرا كنم. دوست دارم كه با تور بعدي به همه ي شهرهاي كشور شما سفر كنم. من فقط تو فرودگاه مصر بوده ام. ولي به نظر ميرسه كه مردم مصر خيلي فوق العاده باشن. [مايكل يك لبخند بزرگ ميزند و به طرف بچه ها اشاره ميكند] همه ي شما ها آدمهاي فوق العاده اي هستين. من خوشحالم كه اينجا هستم. [مايكل روي كاناپه مينشيند. ژاكت بيسبالش را ميپوشد و كلاهش را سرش ميگذارد.] سؤال: در مورد آرزوهايش براي تشكيل خانواده مايكل: من آدمي هستم كه خيلي به سمت خانواده متمايلم و عضو يه خانواده با 10 تا بچه هستم*. بنابراين من به خانواده ي پرجمعيت عادت دارم، ميدونين... همه، مثل يه واحد، دور هم جمع ميشن... و فكر نميكنم كه بتونم بدون يه همچين رابطه اي زندگي كنم. پس دوست دارم كه... [با لبخندي كه تا بناگوشش باز ميشود]... دوست دارم كه يه خانواده بزرگ داشته باشم. من ميگم در مجموع 12 نفره... [لبخندي بزرگتر]... عمه ام 13 تا بچه داره و من يه عمو دارم كه 12 تا بچه داره و پدرم هم 10* بچه داره..... و خوب.... من يه خانواده خيلي بزرگ دوست دارم. *[برادر دوقلوي «مارلون» در كودكي مرد] سؤال: در مورد تماشاچي هايش مايكل: من ميتونم.... شما ميتونين حسشون كنين. چيزي كه ما داريم در موردش حرف ميزنيم، عشقه. شما قطعأ ميتونين احساسشون كنين... صداشون را ميشنوين، اونها مثل موج اين ور اون ور ميرن و جيغ ميكشن و غش ميكنن..... عكس العملهاشون هميشه قشنگه! سؤال: در مورد خلق موسيقي (احتمالأ در مورد همكاري با ديگر هنرمندان پرسيده شده است) مايكل: اولش يه فكره، يه فكر تازه جوانه زده. ايده اي كه هنوز كامل نشده. و بعد با يه نفر شروع ميكنين به كار كردن كه اون شخص ميتونه يه نويسنده باشه و اون وقت من ميگم: ” ميخوام اين كار را بكنم، ميخوام اون كار را بكنم... تو به نويسنده بگو كه همين كار را گسترش بده، چون من الان نميتونم،... چون بايد روي آهنگ بعدي كار كنم“... بنابراين اونها هم ايده اي به ذهنشون ميرسه و با طرح هايي كه توي ذهنشون دارن كار ميكنن و بعد با اين ايده ها پيش من ميان... بعد نگاه ميكنم ببينم آيا از اين طرح خوشم مياد يا نه.... ميخوام بگم تقريبأ همه ي چيزها را اينطوري انجام داده ام. من معمولأ ايده هايي براي نوشتن دارم و معمولأ تمام آهنگ ها را با همكاري يه نفر ديگه مينويسم. سؤال: مشخص نيست كه سؤال چي بوده. مايكل: آفريقا پر از شادي و معصوميته، من تقريبأ مطمئنم. مردمش نميتونستن خوبتر از اين باشن. [در اشاره به سفرش به آفريقا، در جولاي 1996، براي شركت در جشن تولد «نلسون ماندلا»] و واقعأ عاشقش شدم. عاشقش شدم و موسيقي... اووووه، و ريتم ها [به نظر ميرسد كه حالتي همراه با ترس و تحسين دارد]. ديدن بچه هاي كوچيكي كه با ريتم ها هماهنگ ميشدن و بدنهاي كوچولوشون را حركت ميدادن.[مايكل با استفاده از بازوها و شانه هايش، رقص آنها را تقليد ميكند]. من واقعأ... اوووه، شگفت زده شده بودم. اين فوق العاده بود. اونها همه چيز به من دادند. من را با هديه هاشون بمبارون كردن. ميدونين... لباس، غذا، و توي هتل..... من توي اين هتل بودم، خوب؟ يه هتل خيلي خيلي بزرگ كه يه سالن بولينگ، يه سالن بازي بزرگ و يه استخر بزرگ داشت. ولي وقتي از پنجره اطاقم بيرون را نگاه ميكردم، تا اونجايي كه چشمام ميديد، آدم ايستاده بود. اونها حتي همون بيرون ميخوابيدن و منتظر من بودن. اونها بيرون هتل ميخوابيدن و در تمام مدت روز هم اونجا بودن و شبها هم همونجا انتظار من را ميكشيدند.... اين واقعأ... اونها نميتونستن مهربونتر از اين باشن. و من واقعأ عاشق كارهاي اونها شدم و دارم در مورد خريد يه خونه در آفريقا فكر ميكنم. سؤال: در مورد مؤسسه خيريه «هيل دِ وُرلد» مايكل: با استفاده از موسسه «هيل دِ وُرلد»، ما به ميليونها نفر كمك كرده ايم همونطور كه الان هم داريم در مورد احداث يه بيمارستان در «نيو جرسي»، بحث و بررسي ميكنيم كه اولين بيمارستان ”مايكل جكسون“ ميشه و ما دوست داريم كه اين كارها را در سرتاسر دنيا انجام بديم و اين چيزها را بسازيم. اين هدف و پيام ماست. و يا ساختن .... من از كلمه ”پرورشگاه“ متنفرم ولي به جاي اون ميگم ”خونه اي براي دسته اي از بچه ها كه نيازمند هستن... ميدونين... اين تقريبأ كاريه كه دوست دارم انجام بدم و دوست دارم كه به اين كار ادامه بدم. [احساسات قوي و پرشور مايكل، در مورد اين موضوع، از حركات بدنش آشكارا معلوم است]
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 2:39 توسط Aileen _ Farnaz |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
بیوگرافی مصاحبه ها |
| پیوندها |
|
سایت رسمی مایکل جکسون در ایران وبلاگ آیلین وبلاگ رامین وبلاگ سامی جکسون وبلاگ پریسا وبلاگ هنری مجید مهجور وبلاگ مهتاب وبلاگ ترمه |
|
RSS
|