
پيش از آغاز، پيش از آشوب
پيش از اضطراب سكوت در هم شكسته شده
هزار آرزوي هرگز گفته نشده
دردهاي شديد اندوه، بي رحمانه خاموش شده
اما من انتخاب كرده ام تا در هم بشكنم و آزاد شوم
بند ها را پاره كنم تا بتوانم نگاه كنم
آن زنجيرهايي كه مرا در خاطرات غم اسير كردند
آن داوري ها، تفسيرها كه ذهنم را در هم ريختند
آن زخم هاي عفوني كه بالاخره التيام يافتند
زندگي تازه اي طلوع كرده است
آن كودك تنها كه هنوز هم اسباب بازيش را در بغل مي فشارد
به آرامش رسيده است، لذتش را يافته است
جايي كه زمان نيست، ابديت آشكار است
جايي كه عشق فراوان است، ترسي وجود ندارد
آن كودك بزرگ شده است تا جادويش را بسازد
زندگي اندوهبارش را كه زماني
بسيار حزن انگيز بود
پشت سر گذارده است
او اكنون آماده است تا قسمت كند
آماده است تا عشق بورزد، آماده است تا اهميت دهد
قلبش را بگشايد و چيزي را دريغ ننمايد
اكنون به او ملحق شويد، اگر جراتش را داريد







Heal the World :
جایگاهی در قلب تو وجود دارد که می دانم در آنجا عشقی نهغته است
و این عشق می تواند به مراتب روشن تر از فرداها باشد
و اگر تو واقعاً تلاش کنی درخواهی یافت که نیازی به اشک ریختن نیست
با تکیه بر این عشق هرگز احساس غم و غوصه نخواهی کرد
راه هایی برای دستیابی به آن عشق وجود دارد
اگر برای زندگی خود ارزش قائل شویم
کمی به این عشق بها دهیم
تا دنیایی بهتر بسازیم
دنیا را التیام ببخشیم
آن را بهبود ببخشیم
برای تو و من و برای تمامی انسان های این کره خاکی
مردمانی هستند که در حال جان سپردن اند
اگر برای زندگی خود بیشتر ارزش قائل شوید
دنیایی بهتر از این برای خود خواهیم ساخت
اگر می خواهی دریابی که چرا عشق از گفتن چیزی به جز حقیقت عاجز است
باید بدانی که قدرت عشق بیش از اینهاست، عشق تنها برای به ارمغان آوردن شادی تلاش می کند
اگر تلاش کنیم
باید شاهد مرحمت خداوند باشیم
آن مرحمتی که درآن احساس ترس و وحشت نخواهیم کرد
که در آن نه تنها بقا خواهیم داشت بلکه طعم زندگی کردن را نیز خواهیم چشید
و همه چیز بهتر از بیش خواهد شد
عشق برای تکامل ما بس است
پس دنیایی بهتر بسازیم برای بهتر شدن دنیا
دنیا را التیام ببخشیم
آن را بهبود ببخشیم
برای تو و من و برای تمامی انسان های این کره خاکی
مردمانی هستند که در حال جان سپردن اند
اگر برای زندگی خود بیشتر ارزش قائل شوید
دنیایی بهتر از این برای خود خواهیم ساخت
و رویاهایی که در آن زاده شدیم
سیمایی بشاش را آشکار خواهند کرد
و دنیایی که زمانی آن را باور داشتیم باری دگر به زیبایی خواهد درخشید
پس چرا گلوی زندگی را این چنین می فشاریم
زمین را مجروح کرده، و روحش را به صلیب می کشیم
واضح است که این دنیا بسان بهشت است وانعکاس نور خداوند در آن نهفته است
می توانیم به اوج برسیم و به روح خود فرصت زندگی دهیم
در قلب من همگی شما بسان برادران و خواهرانم هستید
دنیایی بسازیم بدون رعب و وحشت
تا با هم اشک شوق بریزیم
تا شاهد این باشیم که ملل ها دست از جنگ برداشته و با یکدگر صلح و آشتی می کنند
براستی می توانیم به آن عشق دست یابیم
اگر که بیش از این به زندگی بها دهیم
کمی جا برای آن عشق باز کنیم
تا دنیایی بهتر بسازیم
دنیا را التیام ببخشیم
آن را بهبود ببخشیم
برای تو و من و برای تمامی انسان های این کره خاکی
مردمانی هستند که در حال جان سپردن اند
اگر برای زندگی خود بیشتر ارزش قائل شوید
دنیایی بهتر از این برای خود خواهیم ساخت
ترجمه از رشید عزیز
منبع: http://www.emjey.com/persian/forum/index.php?topic=2104.0







عينك
خيلي به ندرت پيش مي آيد كه بتوان مايكل را بدون عينك آفتابي مشاهده كرد. در تور دنجروس مايكل براي چند دقيقه با عينك آفتابي بر روي صحنه حاضر ميشد كه اين جنبه ي نمايشي داشت. استفاده از عينك در هواي آزاد نيز غير از در امان ماندن چشم ها از اشعه ي خورشيد، توجيه خاص ديگري نمي طلبد.
مايكل بر روي صحنه و در طي اجرا از عينك استفاده نمي كند اما در طي مراسم اهداي جوايز يا جشن ها و ساير موارد غالبا او را با عينك ديده ايم.
مايكل خود گفته است كه صحنه براي او همچون خانه است و تنها جايي است كه صد در صد احساس آرامش ميكند. خجالتي بودن و راحت نبودن او وقتي نه بر روي صحنه كه در بين مردم است، حقيقتي است كه همه با آن آشنايي دارند. مايكل از سن خيلي كم همراه با برادرانش مجبور بود ساعت ها وقتش را به عكاس ها اختصاص دهد. او در مصاحبه هايش گفته است كه چطور خبرنگار ها و عكاس ها او را تعقيب ميكردند تا از او خبر و عكس تهيه كنند. و او هيچوقت از اين بابت احساس آرامش و راحتي نكرده است و آنها هميشه خلوتش را بر هم زده اند.
عينك در واقع ميتواند فاصله اي را كه او همواره در طلبش بوده است، بين او و افرادي كه بي اجازه به خلوتش پا ميگذارند، ايجاد نمايد و حس آرامش و اطمينان به او بدهد
سلطان پاپ در مصاحبه ي اخيرش با مجله ي ابوني، گفته است كه اهميتي به اخبار منفي رسانه ها در مورد خودش نميدهد.
در اين مصاحبه ي كم سابقه، مايكل گفت كه ميداند به متفاوت بودن شهره است، اما آن را ناديده ميگيرد.
"به نظر من، اين ناداني و جهل است. و معمولا بر پايه ي حقيقت شكل نگرفته است. در هر محلي، فردي زندگي ميكند كه سايرين او را نمي بينند، پس در موردش سخن چيني ميكنند."
او همچنين گفت كه از زمان انتشار آلبوم انفجاريش، Thriller در سال 1982، تغيير چنداني نكرده است.
"آن مايكل احتمالا همين مايكلي هست كه اينجا حضور دارد. من فقط ميخواستم كه اول كارهاي خاصي را به انجام برسانم."
"من هميشه حس قوي اي را براي انجام كارهايي در پس ذهنم داشتم. اينكه پدر شوم و فرزندانم را بزرگ كنم. من خيلي از اين كار لذت ميبرم."
باوجود فروشي بالاتر از رقم نجومي 750 ميليون قطعه موسيقي در سرتاسر جهان، مايكل ميگويد كه موفقيت هاي او با غم و رنج همراه بوده است.
"وقتي در اوج هستيد، وقتي يك پيشگام هستيد، مردم به شما حمله ميكنند.
اما من قدردان تمامي دستاوردها و ركورد شكني ها، پرفروش ترين آلبومها و آهنگهاي شماره يكم هستم. من هنوز هم قدر شناسي ميكنم."
اين ابر ستاره ي 49 ساله، اضافه ميكند كه قصد ندارد در سن 80 سالگي باز هم به خواندن و اجرا ادامه دهد.
"نميخواهم روش جيمز برون يا جكي ويلسون را در پيش بگيرم. آنها خودشان را نابود كردند. اي كاش جيمز برون از فعاليتش مي كاست و بيشتر استراحت ميكرد و از حاصل سخت كوشي هاي خود لذت ميبرد."
مجله ي ابوني نيز از همكاري كين وست و Will.I.Am با سلطان پاپ خبر ميدهد و وعده ميدهد كه آلبوم جديد مايكل در سال 2008 به بازار عرضه ميگردد.
منبع : emjey.com
با تشکر از الناز عزیز برای ترجمه ![]()
--------------------------------------------------------------------------------
” سلطان پاپ و پرينس كوچكش“
مصاحبه كننده: مايكل، پدر بودن چه احساسي داره؟
مايكل: اين تجربه ي بسيار لذتبخشي بود. من 24 ساعت از شبانه روز احساس خوشبختي ميكنم.
مصاحبه كننده: ميتوني از تولد پسرت براي ما بگي؟
مايكل: سخته كه مرحله به مرحله بگم ولي تصاويري كه توي ذهنم وجود داره، هيجان و اضطرابمون را نشون ميده. دبي هنگام وضع حمل خيلي قوي بود و وقتي بچه به دنيا اومد، فرياد شادي بلند شد. من نميتونستم معجزه اي را كه شاهدش بودم باور كنم. اين غير قابل باور بود.
مصاحبه كننده: مايكل، ارتباط بين خودت و دبي را توصيف كن.
مايكل: دبي ومن همديگر را به خاطر تمام دلايلي كه شما هيچوقت روي صحنه يا توي عكسها نمي بينين دوست داريم. من اون را به خاطر اينكه انسان زيبا، بي ادعا و بخشنده ايه دوست دارم و اون هم من را به خاطر خودم دوست داره.
مصاحبه كننده: دبي احساسات فعلي تو نسبت به مايكل چيه؟
دبي: من حالا اون را حتي بيشتر از زماني كه پسرمون متولد نشده بود، دوست دارم. پدر شدن يه احساس قوي حمايت كردن در اون به وجود آورده. اون خيلي مهربان و قويه.
مصاحبه كننده: اسم اين پسر چيه؟ چرا با اين اسم ناميده شده؟ و بيشتر شبيه كدومتونه؟
مايكل: اسمش پرينس مايكل جونيورِ. پدر بزرگم و جدم هر دو اسمشون پرينس بوده. بنابراين ما اين رسم را ادامه داده ايم و حالا سومين پرينس را در خانواده داريم
دبي: اون خيلي خوشگله. فكر ميكنم چشمهاي من را داره.
مصاحبه كننده: مايكل، در بين تمام دستاوردهاي درخشنده ي زندگيت، پدر بودن چه جايگاهي داره؟
مايكل: كلمات نميتونه اون را توصيف كنه. هيچ معجزه اي توي زندگي وجود نداره كه با تماشاي به دنيا اومدن پسرتون، مقايسه بشه
مصاحبه كننده: آيا اين بچه هنوز لبخند نزده يا به يه نحوي به شما دوتا جواب نداده؟
مايكل: اون تمام مدت لبخند ميزنه و وقتي كه براش ميخونم چشمهاش برق ميزنه. اون قطعأ صداي منو ميشناسه. دبي چانه اش را غلغلك ميده و اون نخودي ميخنده
مصاحبه كننده: دبي، آيا مايكل پوشكهاي بچه را عوض ميكنه، يا نصف شب بيدار ميشه تا بهش شير بده و يا سهم خودشو از كارهاي خونه انجام ميده؟ دبي: بله، مايكل همه كاري انجام ميده. اون دوست داره در تمام جنبه هاي رسيدگي به بچه درگير باشه. اون يه پدر شگفت آوره. به اون شير ميده، بغلش ميكنه والبته براش ميخونه
مصاحبه كننده: دبي تو با مشهورترين انسان روي زمين ازدواج كردي و صاحب فرزند شدي. اين چه اثري روي تو داشته ؟
دبي: من با مردي ازدواج كردم و صاحب فرزند شدم كه هميشه دوستش خواهم داشت و من در اوج دنيا قرار دارم. تنها زماني كه احساس غم ميكنم وقتيه كه چيزهائي را كه هيچوقت نگفته ام، و به من نسبت داده شده، مي بينم و يا وقتي ميشنوم كه كمدين هاي آخرشب در مورد همسرم اينطور مسخره و توهين آميز صحبت ميكنن و چيزهايي ميگن كه حقيقت نداره. 99% مزخرفاتي را كه ميخونين يا ميشنوين باور نكنين. من ميدونم كه ما تحت بازرسي دقيق و فزاينده ي مردم خواهيم بود و من انتظارش را نميكشم ولي ميدونم كه اين هميشه يه قسمت از ازدواج كردن با مايكل خواهد بود
مصاحبه كننده: مايكل تو خيلي به ندرت مصاحبه ميكني. اون چيزي كه دوست داري الان به طرفدارانت بگي، چيه؟
مايكل: از تمام شما طرفدارانم به خاطر فهميدن اين موضوع، كه چقدر برام اهميت داره كه در مقابل ديد عموم از خانواده ام محافظت كنم، تشكر ميكنم. من تمام زندگي ام را در تنگ ماهي زندگي كرده ام و ميخوام كه پسرم عادي زندگي كنه. شما در تمام مدت زندگي و كارم از من حمايت ميكرده ايد و حالا شما در بزرگترين شادي من سهيم هستين. دوستتون دارم
مصاحبه كننده: مايكل، آرزوهاي تو براي آينده ي پرينس مايكل جونيور چيه؟
مايكل: من ميخوام اون در حالي كه با عشق و خانواده احاطه شده بزرگ بشه تا بهترين تعليم و تربيتي را كه من ميتونم براش تهيه كنم دريافت كنه. تا استعدادش را كشف كنه و پرورش بده. و از منابعش استفاده كنه تا زندگي را براي اونهايي كه از اش خوشبخت تر نيستن، بهتر كنه
مصاحبه كننده: آيا تو دبي را از ديدن بچه منع ميكني؟
مايكل: نه، اين كاملأ غلطه. ما از زمان تولد پسرمون مثل يه خانواده با هم بوده ايم. و ما قدر هر لحظه اي را كه مثل يه خانواده زندگي كرديم، ميدونستيم.
مصاحبه كننده: مايكل، واكنش خانواده تو به اين تولد چي بود؟
مايكل: اونها همگي خيلي هيجان زده هستن. من در حال حاضر دارم يه عالمه اطلاعات و نصايح در مورد مدرسه و اين قبيل چيزها ميگيرم.
مصاحبه كننده: سعي ميكني چه نوع بابائي باشي؟
مايكل: بهترينش. پدرم هميشه براي ما حاضر بود. از ابتداي شهرت جكسون فايو و در طي تمام اتفاقات خوب و بدي كه در ادامه اش بود. من هم هميشه براي پسرم حاضر خواهم بود. اين براي من مهمترين چيز در دنياست
مصاحبه كننده: دبي، احساسات خانواده تو نسبت به مايكل چيه؟
دبي: اونها ديوونه اش هستن. اونها از كشف كردن اينكه مايكل چقدر خون گرم و نابغه است، مشعوف شده بودن.
مصاحبه كننده: تو، توانايي هاي مايكل را به عنوان يه پدر چطوري توصيف ميكني؟ دبي: اون خيلي صبوره واحساس حمايت كردن در اون به وجود اومده. اون هيچوقت در انجام كارهاي بچه عجله نميكنه. من افتخار ميكردم كه اون در مقابل پاپاراتزي مسائل خصوصيمون، محكم ايستادگي ميكرد. اون خيلي قويه
مصاحبه كننده: مايكل، آيا تو هنوز به خانواده ات نزديك هستي؟ چقدر والدين و خواهران و برادرانت را مي بيني؟ آيا هنوز بچه را نديده اند؟
مايكل: ما هميشه صحبت ميكنيم و يكديگر را مي بينيم. ما اخيرأ يه گردهمايي داشتيم كه همه ي اقوام دور براي اولين بار يكديگر را ملاقات كردن
مصاحبه كننده: ما گمان ميكنيم كه مادر خوانده ي بچه ممكنه اليزابت تيلور باشه. چه چيزي تو را مجذوب اليزابت كرده؟ خيلي ها به اين ميگفتن
” يه دوستي بعيد “. شما چه چيز مشتركي دارين؟
مايكل: اليزابت خيلي از چيزهائي را كه من در زمان بزرگ شدنم در ملأ عام تجربه كردم، مي شناخت. من كلمات كمي ميتونم بگم و يا بعضي وقتها فقط ميتونم آه بكشم و اون ميدونه من چه احساسي دارم. اين شگفت انگيز بود كه يه نفر را كه خيلي خوب من را ميفهميد پيدا كنم. من براش دعا ميكنم. من ميخوام كه اون در شادي تولد پسرم براي سالياني كه در پيش داريم، سهيم باشه
مصاحبه كننده: چه نوع هديه هائي براي پرينس مايكل جونيور دريافت كرده اين؟
مايكل: تعدادي هديه ي عالي دريافت كرديم. گنجهاي شگفت انگيز، حيوانهاي پارچه اي، اسباب بازي، از سراسر دنيا. ما ميخوايم از اين فرصت استفاده كنيم و از تمامي طرفداران شگفت آورم كه به ما كمك كردن تا اومدن فرزندمون را به اون خوشامد بگيم، تشكر كنيم
مصاحبه كننده: مايكل، توانائي هاي دبي به عنوان يه مادر چيه؟
مايكل: دبي يه زن بسيار قوي و مهربونه. اون يه مادر شگفت آوره.
مصاحبه كننده: ميتونيم در آلبوم جديدت، انتظار يه آهنگ در مورد پسرت داشته باشيم؟
مايكل: تولد پسرم براي من از نظر هنري خيلي الهام بخش بوده و در آينده قطعأ يه آهنگ وجود خواهد داشت
مصاحبه كننده: و يكي هم در مورد دبي؟
مايكل: هر آهنگي در مورد پسرم بايد در مورد دبي هم باشه

سايت ContactAnyCelebrity.com ليست ده نفره اي از مورد درخواست ترين افراد مشهور در سال 2007 را ارائه داده كه در آن، مايكل جكسون به عنوان دومين فرد مشهور مورد درخواست در سال 2007 اعلام شده است.
اين سايت متعلق به يك موسسه ي تحقيقاتي است كه به جمع آوري اطلاعات در مورد افراد مشهور ميپردازد.
نفر اول در اين ليست، Zac Efron هنرپيشه ي فيلم "High School Musical" است.
Jordan McAuley، موسس و مدير كل اين موسسه، در اين مورد ميگويد:
"مايكل جكسون شماره ي دو شده است و احتمالا نفر اول ميشد اگر Zac Efron با محبوبيت بسيار وسيعش به خاطر ايفاي نقش در فيلم High School Musical سد راهش نميشد.
جالب است كه بيشتر از هر ستاره ي ديگري، مردم تمايل دارند با مايكل جكسون در ارتباط باشند. البته Zac مستثنا است كه احتمالا موقتي است. بايد صبر كنيم و ببينيم."
ليست اين ده ستاره ي مورد درخواست به اين شرح است:
Zac Efron (بازيگر)
Michael Jackson
Miley Cyrus (بازيگر و آهنگساز)
Oprah Winfrey (مجري ميز گرد _ فعال حقوق بشر)
Emma Watson (بازيگر)
Avril Lavigne (آهنگساز)
John Cena (كشتي گير)
Chris Brown (آهنگساز)
Angelina Jolie (بازيگر _ فعال حقوق بشر)
Enrique Iglesias (آهنگساز)
منبع: eMJey / MJFC / ContactAnyCelebrity.com / PRWeb

خيلي بد
به من گفتي كه داري اشتباه ميكني
سخنان تكان دهنده ات را در تنهايي بيرون بريز
زوزه گرگ مانند انسان نيست
با سنگ اندازي دستت را پنهان میکنی
تو دیگر برایم مرده ای
تو دیگر برایم مرده ای
داری مرا از خودت متنفر میکنی
فقط رضایت بده که از من جدا شوی
داری حالم را بهم میزنی
اما خیلی بد است, خیلی بد است
نگاه کن چه کسی در این مکان قدم زد
با صورتی بی روح و خشن
لطفآ نگاه کن که چه کسی ایستاده است
با این حال سعی کردی مرا به زانو درآوری
خیلی بد است, خیلی بد است
چرا جیغ و داد نمیکنی؟
خیلی بد است, خیلی بد است
چرا جیغ و داد نمیکنی؟
خیلی بد است, خیلی بد است
چرا جیغ و داد نمیکنی؟
خیلی بد است, خیلی بد است
چرا جیغ و داد نمیکنی؟
لعنت به همه هالیوودی ها
میگویند کار تو عالی است
تو نرم میشوی
حکایت آن کسی است که گفت
خیلی بد است, خیلی بد است
چرا جیغ و داد نمیکنی؟
خیلی بد است, خیلی بد است
چرا جیغ و داد نمیکنی؟
خیلی بد است, خیلی بد است
چرا جیغ و داد نمیکنی؟
خیلی بد است, خیلی بد است
چرا جیغ و داد نمیکنی؟
آیا این ترسناکه؟
آیا این برایت ترسناک است عزیزم؟
آیا برای تو ترسناک هستم پسرک؟
آیا برایت ترسناک هستم عزیزم؟
آیا برایت ترسناک هستم؟
پس به من بگو که برایت ترسناک هستم یا نه
آیا برایت ترسناک هستم عزیزم؟
آیا این برایت ترسناک است عزیزم؟
آیا برایت ترسناک هستم پسرک؟
درباره اش حرف بزن
به من بگو
درباره اش حرف نزن
من نمیخواهم راجع به آن چیزی بگویم
من نمیخواهم درباره اش حرف بزنم
چه چیزی برایت ترسناک است عزیزم؟
آیا این برایت ترسناک است؟
خسته ام از مورد تجاوز قرار گرفتن
می دانی! تو مرا هم میترسانی
فکر کنم شیطان تو هستی
آیا این برایت ترسناک است عزیزم؟
مایکل: هنوز هم نمیترسی...مگه نه؟!
ارواح
روحی در طبقه پایین, در اتاق پذیرایی است
شبحی روی تختخواب است
چیزی روی دیوارهاست
ردی از خون روی پله هاست
و در اتاق شناور است
و من چیزی نمیبینم
ولی میدانم که حقیقت دارد
چون اکنون مرا مورد هجوم قرار داده
نمی فهمم! نمی فهمم!
بوی ارواح در اطراف پیچیده
اما هیچکس متوجه آن نیست
یک سرفه و یک خمیازه
در جایی که انگار روحی ناآرام در حال رفتن باشد
نمی فهمم! نمی فهمم!
چه کسی به تو اجازه داده خانواده ام را بترسانی؟
و چه کسی به تو اجازه داده عزیزم را بترسانی؟ او به من نیاز دارد
چه کسی به تو اجازه داده اجدادم را بترسانی؟
تو از پشت به من خنجر زدی, تیری به سمتم رها کردی
بگو ببینم, آیا تو روحی حسود هستی؟
شهردار: Stop
حالا کی ترسناکه؟کی دلقکه؟! پسره عوضی! دلقک سیرک!! دیوونه!...کی ترسناکه؟ کی عوضیه؟
مایکل: خب, شما هنوز از من میخواین که برم؟
شهردار:آره!
مایکل: خیلی خوب, من میرم!
شهردار: از شرش خلاص شدیم! بیاین بریم! بیاین بریم! بیاین بریم! من به اون عوضی نشون دادم که...
مایکل: سلاااااااام!!
مایکل: آیا شما رو ترسوندم؟
مردم: اوه بله!
- بله من ترسیدم!
- رقص عالی بود!
- شما مزاحم کسی نمی شدین, میدونین, شما سرتون به کار خودتون بود!
- یه لحظه احساس کردم دارم دیوونه میشم!
مایکل: آیا بهمون خوش گذشت؟
مردم: بله! مثل قطار شهربازی هیجان انگیز بود!
- بله منظورم اینه یه بار خواستم ازت تقلید کنم... اما رقص, معرکه بود!
مایکل: چیه؟ چی شده؟
بچه ها: ترسیدی؟
مایکل: نه! خب, شاید...چطوره؟
بچه ها: آره!!
- عذر میخوام, ببخشید...این ترسناکه؟
مردم: بیاین بریم.
یکی از بچه ها: چرا تنهاش نمیذاریم؟! اون به هیچکس آسیبی نمیرسونه. نمیشه از اینجا بریم؟
- تقصیر توئه جری! نمیتونستی جلوی دهنتو بگیری؟!
مادر بچه ها: اون کار درستی انجام داد!
شهردار: اون مرموزه! توی این شهر هیچ جایی برای آدمهای مرموز وجود نداره!
مردم: تو دیدی که اون...اون...اون علامت خوبی نیست!
یکی از بچه ها: درست مثل دفعه قبل! اون یه روحه!
- خفه شو!!
مادر: برادرتو نزن!
مردم: چیزی به اسم روح وجود نداره عزیزم
شهردار: اینو بهت ثابت میکنم بچه! بیاین بریم!
مردم: کسی مطمئن بود که الان اوقات خوشی داریم؟ شاید بعدا لازم بشه برگردیم!
- اوه لعنتی!
بچه ها: اون چی بود؟
مایکل: آیا شما رو ترسوندم؟
مردم:اوه نه!
- اوه بله!
بچه ها: خودشه مامان!
مادر بچه: میدونم!
بچه ها: همون شخصه!
- سلام!
-ببخشید...
شهردار: نه! تو منو نترسوندی! شاید اونها رو وحشت زده کردی ولی منو نه!
مایکل:خیلی بد شد مگه نه؟! فکر کنم دفعه بعد باید وحشتناک تر از اینو امتحان کنم!
شهردار: دفعه بعدی وجود نخواهد داشت!
مایکل:اوه واقعا؟
شهردار: بله واقعا!
مایکل: دفعه بعدی وجود نداره, خب دلیلش چیه؟
شهردار:ما میخوایم که از این شهر بری! ما یه شهر کاملا عادی با مردم و کودکان معمولی داریم. ما به آدمهای عجیب و غریبی مثل تو که داستانهای ارواح رو براشون تعریف میکنن نیاز نداریم!
مایکل: پس شما به ارواح اعتقاد ندارین؟
بچه ها: من دارم!
- منم همینطور!
مردم: ساکت شو! خودت میبینی چیکار کردی! شرم نمیکنی؟ بچه ها تحت تاثیر قرار میگیرن!
بچه ها: بهشون نشون بده! از همون کارهایی که برامون انجام دادی!
- خفه شو! قرار بود این یه راز باشه!
مادر بچه ها: برادرتو نزن!
شهردار: تو عوضی هستی! عجیبی و من ازت خوشم نمیاد! تو این بچه ها رو میترسونی! همین الان و به تنهایی اینجا رو ترک کن!
مایکل: من تنها نیستم و... حق با شماست! بله من دوست دارم مردم رو بترسونم ولی این کار فقط برای سرگرمیه! بچه ها, وقتی من کارهامو انجام میدم شما لذت نمیبرین؟ خودتون میدونین چی میگم...
شهردار: خب, مسخره بازی کافیه! برگرد به سیرک. تو دلقکی! و یه لطفی در حق خودت بکن. باشه؟ جلوی ما قدرت نمایی نکن تا باهات برخورد خشن داشته باشیم! چون اگه مجبور بشیم اینکارو میکنیم!
مردم: ما نمیخوایم به کسی صدمه بزنیم!
مایکل:شما دارین سعی میکنین منو بترسونین؟! اینطور نیست؟ بسیارخوب. ما یه بازی میکنیم.کسانی که اینجا هستن از بازی خوششون میاد؟ وقت بازیه!
بچه ها: آره! آره!
مایکل: اولین شخصی که بترسه باید اینجا رو ترک کنه...چطوره؟
مردم: ما میخوایم بریم!
شهردار: من با عوضی ها بازی نمیکنم!
مایکل: نیازی به بی ادبی نیست!!!
مردم: بله موافقم! اصلا نیازی به بی ادبی نیست! شما منزل خیلی زیبایی دارین اما من نگرانم آخه بعد از خوشامد گویی شما ما یه کم زیادی اینجا موندیم! پس ما قراره که بریم! باشه؟ میتونیم بریم؟!
شهردار: یا اینجا رو ترک میکنی یا خودم مجبور میشم بهت آسیب برسونم؟!!
بچه ها: قرار نیست اذیتش کنیم!
مردم: ما به هیچکس صدمه نمیزنیم!
مایکل: شما دارین منو میترسونین؟ من هیچ انتخابی پیش رو نخواهم داشت!چون فکر کنم اول باید تو رو بترسونم. اینو نگاه کن...بگو ببینم به نظرت این ترسناکه؟
شهردار: مسخره است! اصلا خنده دار نیست!
مایکل: خیلی خوب. این یکی چطور؟ شما رو ترسوند؟
شهردار: شنیدی چی گفتم پسره عوضی! دیگه وقتشه که بری!
مایکل: این ترسناکه؟
مایکل: جایی تشریف میبرین؟ دیگه دیر شده! شما مهمانان من هستین!!! اوه راستی.بهتون نگفتم که تنها نیستم؟! با یه خانواده ملاقات کنین!
ادامه دارد ...